{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p12

م.ا:من الان میرم ولی دوباره برمیگردممم ا.تتت یادت نره که همشششش تقصیر تو بود*داد
چان:بس کنید دیگهههه بفرمایید بیرونننن*داد
............
ویو اتاقت:
ا.ت:هق هق هق هق*کل بدنت میلرزید
هیونجین: ا.ت آروم ا.ت خواهش میکنم ا.تتت ببین من اینجام حالت خوب میشه نفس بکششششش*گریه
اعضا:*دوییدن تو اتاقت*
جونگین:ا.تتتت خوبیییی؟
هیونجین:یکی آب هق بیاره
سونگمین:الان میارمممم*داد
چانگبین:داد نزنننننن
سونگمین:ببخشید بیا این آب*نگران
فلیکس:وای حالا چیکار کنیمممم
هیونجین:ا.تتتت عزیزم ما پیشتیم آروم باشششش زنگ بزنین آمبولانسسسس
هان:خیلی خب باشه باشه*نگران
چان:بیا اینو بنداز دورش *نگران
هیونجین:وای کل بدنش سرده
ا.ت:هق... هق ... *حمله عصبی بود*
لینو:بزار برم هیتر رو بیارم
(آمبولانس رسید و بردنت بیمارستان و تو رفت بودی تو کما)
-سونگمین داشت هی راه میرف و فکر میکرد
-چان و لینو هم نشسته بودن رو زمین نگران بودن و منتظر دکتر بودن
-جونگین و چانگبین رفتن خوراکی و غذا گرفتن
-هیونجین که همش داشت گریه میکرد یه جوریکه حالش از خودت بدتر بود
-فلیکس و هانم حالشون خیلی بد بود
دکتر:همراهای کیم ا.ت؟
هیونجین:*عین برق گرفته ها بچم از جاش پرید* بللللله بله... ما هستیم
دکتر:ما سعی کردیم بهش شک بدیم چون این عمل خیلی خطرناکه...
سونگمین:این یعنی چی...*نگران
دکتر:خب فعلا ثابته کل علائمش
لینو:من ... منظورتون چی .. چیهه *نگران
دکتر:ما تمام تلاشمونو میکنیم حتما ولی درصد زنده موندش خیلی کمه چون خیلی به مغزش فشار اومده بوده و با روانشناس حرف زدیم گفته ترومای بچگی بوده احتمالا و صداهای بلند خیلی ترسوندنش و تو این حالت مغز احساس خطر میکنه و بدنو خاموش میکنه کاملا بستگی به خودش داره که کی بلند شه
چان:من من نمی... نمیفهمم چی ... می...گین
ادامه داره...
دیدگاه ها (۲)

p13

p14

سناریوی جدید داریممممم

p11

سناریو وقتی موهات فره میخوای ساف کنی

لینو تو بابل🐱🐱🐱🐱🐱🐱💞💞💞💞💞💞💞💞💞#استری کیدز#سناریو#سنارسو استری ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط